تبليغاتX
آشوبگران سمپاد
میلان حذف شد ولی هنوز بهترین تیم ده ی اخیر محسوب میشه

 

کاکا بعد از باخت وحشتناک مقابل ارسنال

 

 

این هم ویترین افتخارات میلان که ردیف اول کاپ های قهرمانی در اروپاست وکاپ

سمت چپ ردیف دوم  کاپ قهرمانی جهانه!!!!!!!!! مگه یه تیم چند بار باید در یک سال

کاپ بگیره؟

نوشته شده توسط سینا در پنجشنبه 16 اسفند1386 ساعت 22:38 | لینک ثابت |
به مناسبت قهرمانی میلان در جام باشگاه های جهان و انتخاب کاکا به عنوان بهترین بازیکن جهان:

                    

نوشته شده توسط در پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت 13:30 | لینک ثابت |

اول از همه یک سلام می کنم به همه ی بازدید کننده های عزیزمون که به ما لطف دارن و همیشه با نظراتشون به ما کمک می کنن و انگیزه ای برای ادامه ی کار در این وبلاگ می شن.

الان تقریبا 10 ماه از تاسیس این وبلاگ گذشته که خوشبختانه به نظر می رسه تو این مدت با استقبال خوبی هم مواجه شده.خود من تو این مدت خیلی سعی کردم که مطالب خوب و جذابی این جا بذارم.(این که موفق بودم یا نه رو شما باید بگین)

اما متاسفانه باید بگم که به دلیل یک سری مسائل (که همش مربوط به خودمه) باید امروز باهاتون خداحافظی کنم و این وبلاگ رو ترک بگم.(یعنی بهتره که دیگه تو این وبلاگ نباشم.) ولی میدونم که بقیه ی بر و بچه ها (که از این به بعد مسئولیت سنگین تری هم دارن) می تونن این وبلاگ رو همچنان زنده نگه دارن و مطمئنم که شما هم هیچ وقت اونا رو تنها نمی ذارین.

هر آغازی را پایانیست و امروز هم پایان کار من در این وبلاگه.در هر حال امیدوارم اگه تا امروز با حرفام و نوشته هام کسی رو آزرده کردم ، منو حلالم کنین.(می دونم که متنم خیلی کلیشه ای بود ولی خوب وقت نداشتم بیشتر روش فکر کنم.شما به بزرگی خودتون ببخشین.)

قبل از خداحافظی یه متن و یک شعر که احتمالا اونا رو توی سریال مدار صفر درجه شنیدین، براتون میذارم به امید این که خوشتون بیاد.

..........سرو دل خسته ی من ، افسانه ها زیبا هستند زیرا واقعیت ندارند. "واقعیت زیبا نیست و تنها کسانی برای همیشه از آن ما خواهند بود که برای همیشه از دست داده ایم".و سهم من از عشق تو تنها رویای آرامش بخش و گرمی ست که با خود به سردی گور می برم.تا از غارت این زمانه ی پر دسیسه برای همیشه محفوظش بدارم..........

تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است

باران دیده ام همدمِ شبم، یار آنچنان است

جان میلرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگردد

ماهم به زیرخاک و دلم در این ظلمت زمان است.

 

 خداحافظ همگی

نوشته شده توسط مجید

نوشته شده توسط در چهارشنبه 21 آذر1386 ساعت 18:16 | لینک ثابت |

باز هم اثری ماندگار از رنجرها .تو این پست شما سمپادی های عزیز می تونید یک پوسته ی زیبا    (Skin) برای برنامه ی Jet Audio که طراحی خودمه (البته با همکاری مجید) رو دانلود کنین.اسم این پوسته سمپاده و به افتخار تمام سمپادی های کشور و بعد از چندین روز کار مستمر (و شب بیداری) آماده شده.حجمش خیلی کمه و تو سه سوت هم دانلود می شه.بعد از دانلود فقط کافیه اونو نصب کنین تا جایگزین پوسته ی قبلی بشه. امیدوارم از این هدیه ی رنجرا لذت ببرین.

تقدیم به همه ی سمپادی ها

         

برای دانلود اینجا کلیک کنید.

 262 KB: حجم

نوشته شده توسط در یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 15:46 | لینک ثابت |

خیلی وقت بود پست نذاشته بودم گفتم یه حالی به وب بدم.

البته اینو بدونین که گذاشتن این پست نشان دهنده و نوید بخش شروعی دوباره از رنجرزه که میخوان دوباره با مطالبی که میگذارن با بچه های سمپاد در سرتاسر ایران ارتباط برقرار کنن.

این پست یه عکس از خودمه که شاید تو وب اخراجی ها ، که البته رفیقای فابریک ما هستن، دیده باشین. از احسان هم تشکر میکنم چون این عکس رو اون از من گرفت.

                    

نوشته شده توسط مسعود در شنبه 10 آذر1386 ساعت 12:47 | لینک ثابت |

این هم لیریک یکی از بهترین آهنگ های گروه متالیکا که کلیپ ساخته شده در مورد این آهنگ هم بهترین کلیپ در زمان خودش شناخته شد.

New blood joins this earth

And quickly he's subdued

Through constant pained disgrace

The young boy learns their rules

 

What time the child draws in

This wipping boy done wrong

Deprived of all his thoughts

Known the young man struggles on and he's

A vow unto his own

That never from this day

His will they'll take away

 

What I've felt

What I've known

 Never shined through what I've shown

Never free

Never me

So I dub the unforgiven

 

They dedicate their lives

To running all of his

He tries to please them all

This bitter man he is

He's battled constantly

This fight he cannot win

Cares a tired man they see no longer

The old man then prepares

To die regrectfully

The old man here is me

 

What I've felt

What I've known

 Never shined through what I've shown

Never be

Never see

Won't see what might have been

You labeled me

I'll label you

So I dub the unforgiven

 

نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 20:38 | لینک ثابت |

این هم لیریک یکی از بهترین آهنگ های پینک فلوید 

Hello.
Is there anybody in there?
Just nod if you can hear me.
Is there anyone home?

Come on, now.
I hear youre feeling down.
Well I can ease your pain,
Get you on your feet again.

Relax.
I need some information first.
Just the basic facts:
Can you show me where it hurts?

There is no pain, you are receding.
A distant ships smoke on the horizon.
You are only coming through in waves.
Your lips move but I cant hear what youre sayin.
When I was a child I had a fever.
My hands felt just like two balloons.
Now I got that feeling once again.
I cant explain, you would not understand.
This is not how I am.
I have become comfortably numb.

Ok.
Just a little pinprick. [ping]
Therell be no more --aaaaaahhhhh!
But you may feel a little sick.

Can you stand up?
I do believe its working. good.
Thatll keep you going for the show.
Come on its time to go.

There is no pain, you are receding.
A distant ships smoke on the horizon.
You are only coming through in waves.
Your lips move but I cant hear what youre sayin.
When I was a child I caught a fleeting glimpse,
Out of the corner of my eye.
I turned to look but it was gone.
I cannot put my finger on it now.
The child is grown, the dream is gone.
I have become comfortably numb

 

نوشته شده توسط در یکشنبه 17 تیر1386 ساعت 20:48 | لینک ثابت |

بعد از ۱ وقفه ی تقریبا طولانی امروز میخوام یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های زندگیم به همراهه عکساش واستون شرح بدم.و واقعا فکر میکنم این صحنه یکی از نادرترین اتفاقات نه تنها در شهره ما بلکه در همه ی جهانه که حتی خوده من که شغله پدرم همینه(با دیدنه عکس ها میفهمین چیه) تا حالا اینجور صحنه ای رو ندیده بودم و امیدوارم واسه ی شما هم لذت بخش باشه با اینکه در اون لحظه من علاوه بر لذت بردن یه کاره دیگه هم کردم.

اون روز صبح زود من رفتم بیرون تا یه مقدار از کارای عقب افتاده ی پدرم رو انجام بدم.بعد از اتمامه کارها تصمیم گرفتم برم گاراژ تا هم گزارشی از کارهامو به پدرم نشون بدم و همچنین یه سری به یکی از ماشینامون که خراب بود و توی گاراژ بود بزنم.به گاراژ که رسیدم از تاکسی پیاده شدم و تو حاله خودم بودم که یه دفه چشمم به یک منظره ی نادر و عجیب افتاد.دیدم یه دگله جرثقیل کج شده . با خودم گفتم اوه اوه یکی دیگه از ماشینا هم ناک اوت شد.اما جلوتر که رفتم دیدم خوشبختانه یا متاسفانه ماشینه ما نیست.از اینجا بود که ماجرا شروع شد.بعد از باز کردنه دگله ماشینه مرحوم بوسیله ی یکی از ماشینای ما این دگل از توی خیابون و از طریقه حمل و نقله هوایی به داخله گاراژ حمل شد که فکر میکنم یه ۲۰ متری رفت بالا.اونجا بود که ممکن بود به خاطره سهل انگاریه احتمالیه ۱ نفر سیم ها پاره شده و با مرگه چند نفر یک فاجعه به بار بیاد که خدا رو شکر چیزی نشد.

بیشتر از این حرف نمیزنم و میذارم عکس ها رو ببینید.امیدوارم لذت ببرین

         

   

نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه 10 تیر1386 ساعت 15:14 | لینک ثابت |

امروز می خوام براتون درباره ی گردش کوتاه هفته ی پیش رنجرا بگم(به همراه عکساش).

جمعه ی پیش بود که ما قرار گذاشتیم به همراه استاد محترم درس هنر آقای صادقی به یک گردش کوتاه بریم. ساعت 4 صبح جمعه همه با دوچرخه آماده ی رفتن شدیم. و بعد از این که جاده باغرود رو بالا اومدیم به نزدیکی روستای هفت غار رسیدیم. ..........................

     

                                   بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه 4 تیر1386 ساعت 21:29 | لینک ثابت |

يك بار دیگه رنجرا کولاک کردند . می دونم این جمله یه جورایی تکراری شده ولی خداییش این بار می تونین با چشماتون ببینین . ببینین این بار رنجرا در یک حرکت بدل کاری با دوچرخه ،  کاری کردن که روی هرچی بدل کار و هرچی کارگردان فیلم اکشن هست کم شه . اونروز امتحان  کامپیوتر داشتیم و دبیر کامپیوترمون نیومده بود . ما هم بیکار بودیم و تو حیاط مدرسه دوچرخه سواری می کردیم . اول ایمان اومد چند تا خطی کشید . منم گفتم کار باحالیه ، حال میده ، رفتم این کارو بکنم ییهو دیدم چرخ عقبم رفت هوا !!!! گفتم بدلکاریشو بسپرم  به سینا . سینا هم از قضا چنان این حرکتو انجام داد که کف همه برید !!! واقعا عجیب بود !!فوق العاده بود !!! بیاین خودتون ببینین رنجرا همینطوری بیکار نمی شینن !!! اینم یه حرکت استثنایی از سینا .  خداییش از دست ندین حرکتو !!! یعنی واقعا تو مسابقات فرمول یک هم همچنین حرکتی اتفاق نمی افته . مایکل شوماخر هم طی اطلاعیه ای  سینا رو   برای جانشینی خودش در تیم فراری انتخاب کرد ، وبه كلي كنار كشيد. همچنین سباستین لوب ( درست گفتم ؟) سینا رو برای رانندگی در مسیرهای صعب العبور انتخاب کرد . و رافایل نادال ( چی ربطی داشت ؟ ) .........

حالا از ما گفتن از شما نشنیدن !!!  این فیلمو دانلود کنین(حجمش خیلی کمه 170 کیلو بایته ، دو دقیقه ای دانلود می شه و می تونه کلیپ خوبی باشه واسه موبایل ) و ببینین ما الکی نشان رنجری رو از دست رنجر بزرگ نگرفتیم .

            

                                              download                

نوشته شده توسط در جمعه 1 تیر1386 ساعت 22:53 | لینک ثابت |

سلام. بالاخره امتحانا تموم شد و بعد از 9 ماه زحمت و تلاش تابستون و فصل علافی رسید.ما رنجرا هم که دیگه تو تابستون می خوایم کولاک کنیم. جاتون خالی دیروز صبح همه ی ما رنجرا رفتیم هفت غار.ساعت 4 با دوچرخه راه افتادیم و بعد وقتی رسیدیم کلی کوه نوردی کردیم و خلاصه خیلی باحال بود. انشالله شرح اونو مجید با عکساش می ذاره.

و اما امروز می خوام داستان یکی از حماسه آفرینی های رنجرا رو براتون شرح بدم.

چند روز پیش بعد از دادن امتحان ما داشتیم تو مدرسه فوتبال بازی می کردیم. همون موقع هم بچه های سوم راهنمایی اومده بودن مدرسه تا امتحانشونو که نهایی بود بدن. در این حین یکیشون با دوچرخه اومده بود وسط زمین و باعث اخلال در بازی شده بود. و همین باعث ایجاد درگیری بین سیاوش  و اون شد و ما هم با دیدن این صحنه همه به حمایت از سیاوش بهشون حمله کردیم  که وقتی دیدن همه ی ما داریم بهشون هجوم میبریم ، ترسیدن و عقب نشینی کردن.اما اگه ادامه می دادن احتمالا راهی بیمارستان می شدن. ما هم به بازیمون ادامه دادیم. تا این که اونا رفتن سر جلسه اما دوچرخه هاشون بیرون بود.

و ما موقعیت رو برای یک اقدام تلافی جویانه مناسب دیدیم. این بود که همه به دوچرخه هاشون حمله کردیم و در یک اقدام رنجری باد تایرهاشونو خالی کردیم تا دیگه هوس کل انداختن با رنجرا رو نکنن. این هم عکساش:

 

 

 

 

نوشته شده توسط مسعود در شنبه 26 خرداد1386 ساعت 22:18 | لینک ثابت |
بالأخره خوب یا بد، امتحانات هم تقریبا تموم شدند. حالا چرا تقریبا. چون فقط دو تا امتحان دیگه مونده. یکی امتحان زبان که به لطف کلاس های خارج از مدرسه، «بیشتر» رنجر ها از بابت زبان مشکلی ندارند.(من از کلاس سوم ابتدایی تا الان، هیچ کلاس زبانی نرفتم پس از لحاظ امتحان زبان شاید دچار مشکل بشم). یکی هم امتحان عملی کامپیوتر که چون تومعدل تأثیر نداره کسی حسابش نمی کنه. خلاصه تا وقت دادن کارنامه ها میشه یک ذره آنلاین شد و یک ذره توی اینترنت چرخ زد.
دوم این که: رنجر ها در یک اقدام رنجری به یکی از رنجر های سابق، به مناسبت تولدش یک عدد پخش کننده  م پ 3  (همونMp3 Player لاتین) اهدا کردند. که اقدامشون در خور تقدیر بود..................

                             بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در جمعه 25 خرداد1386 ساعت 14:47 | لینک ثابت |

می خواستم این آپ رو 2 روز پیش برای برد پرسپولیس بکنم که اتفاق نیفتاد. و باعث شد اون شب من اعصابم به شدت به هم بریزه. همش تقصیر اون فرشید کریمی بی عرضه بود. یک ذره به داداشش نرفته. البته این رو هم بگم که ما می خواستیم به سپاهان روحیه بدیم تا توی مسابقات قهرمانی آسیا خوب نتیجه بگیره. چون ما که سال دیگه قهرمان میشیم. گفتیم بذار امسال یکی دیگه قهرمان بشه.

 

..........................................................................................................................................

 

قصدم از این پست طرح کردن یک سوال برای دونستن نظرات شماست. اول براتون یکم توضیح می دم که بعد از نمایشگاه پارسال برای جلوگیری از یکنواخت و تکراری شدن نمایشگاه ها و همچنین به دلیل این که در دو سال گذشته تعدادی از مدارس دیگه ی سطح شهر هم به این کار روی آوردن، مقرر شد هر دو سال یک بار نمایشگاه برگزار بشه. یعنی قرار بود امسال اجرا نشه و به جاش سال دیگه ما نمایشگاه برگزار کنیم. اما با رایزنی های اعضای شورای دانش آموزی امسال اونا تونستن مسئولین رو راضی به برپایی نمایشگاه کنند. در نتیجه با برگزاری امسال نمایشگاه (که خیلی حرف و حدیث داشت)، سال دیگه ما نمی تونیم نمایشگاه برپا کنیم. و احتمالا باید طرح دیگه یی اجرا کنیم. مثلا یکی از طرحا اینه که یک همایش با دعوت از فارغ التحصیلان سال های گذشته ی مدرسه برگزار بشه.

حالا من می خوام از همه ی شما بازدید کننده ها بپرسم که به نظر شما بهترین طرح برای سال دیگه چیه؟؟؟ این طرح می تونه شامل هر چیزی مثل همایش یا هر برنامه ی دیگه یی (نمایشگاه با موضاعات دیگه و .....) که باعث فعال تر شدن انجمن های دروس مختلف بشه، باشه. لطفا نظراتتونو در این باره با ما در میون بذارین تا بتونیم از اون ها بهره ببریم.

 

                                  

نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه 13 خرداد1386 ساعت 22:17 | لینک ثابت |

خوب قبل از اینکه یه پست جدید بنویسم به خاطر حملاتی که در چند روز اخیر بعد از نوشتنه پست خاطرات نمایشگاه ۲ به من شد باید این نکته رو اضافه کنم که رسول هم برای حضور در چندین غرفه دعوت شد اما قبول نکرد.

خوب بریم سره اصل مطلب . بله اون روز شنبه بود و ما تا نمایشگاه روز چهار شنبه ۳ روز وقت داشتیم. قرار شد برای تهیه ی بروشورها روزه بعد یعنی یک شنبه با دبیره با حاله زبانمون آقای فرح نیا صحبت کنیم. صبحه روز بعد ما با آقای فرح نیا صحبت کردیم و اون به ما یک موضوعه جالب و به درد بخور در باره ی بروشور گفت و اون موضوع چیزی نبود جز ریشه ی بعضی از کلمات انگلیسی معروف و پیشوند هایی که میشد با استفاده از اون ها کلمات جدید ساخت . چیزه کاربردی و تمیزی در اومد . بعد از ظهر همون روز من کلمات و پیشوند هایی رو که کاربرد بیشتری داشتن به مجید دادم تا تایپ و بقیه ی کاراشو انجام بده.ولی مجید هم بی کار نمونده بود و یکی دو تای دیگه موضوع واسه ی بروشور انتخاب کرد.روز بعد زنگ اول جغرافی داشتیم که طبق رواله همیشگی مسئول اتاق کامپیوتر با چند ساعت تاخیر بر سره پست خودش حاضر شد و ما بی کاریه زنگه اول رو که به خاطره غیبت آقای مهر پویان نصیبمون شده بود رو از دست دادیم.زنگ بعدی ورزش داشتیم. از شانسه بد من مسئوله اتاق کامپیوتر اومد و هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که مجید من رو صدا زد و من در اون روز زنگ ورزشو دو در کردم!!!!!!!!!

بعد من و مجید رفتیم تا بروشورا رو توی اتاق کامپیوتر تایپ کنیم.زنگه بعدی کامپیوتر داشتیم و چون اتاق کامپیوتر پر بود از ناظمه انضباطی آقای واعظی اجازه گرفتیم و رفتیم کافی نت.این اولین زنگی بود که برای نمایشگاه دو در شد .

 

اگه گفتین زنگه چی بود؟؟؟؟ نظر بدین جایزه بگیرین

 

 

این داستان ادامه دارد..........

نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه 8 خرداد1386 ساعت 19:51 | لینک ثابت |

 

خوب قبل از هر چیزی اول سمت های رنجرا تو نمایشگاه رو میخوام واستون بگم:

 

- مسعود و مجید : روسای غرفه ی زبانهای خارجه

۲-ایمان : رئیس غرفه ی ریاضیات

۳- سینا : غرفه ی تدوین

۴- دانیال: غرفه ی کامپیوتر

۵- سیاوش: غرفه ی ریاضی( ولی خودش نیومد)!!!!!!!!

۶- آرش : رئیس غرفه ی هنر

 

قبل از هر چیز باید نکته ای رو خدمتتون بگم که شاید باعث پی بردن شما خوانندگان عزیز به عمق فاجعه بشه و اون نکته اینه که من و مجید فقط ۳ روز وقت داشتیم تا یک غرفه برازنده ی نام استعدادها ی درخشان تهیه و تدارک ببینیم که این موضوع نشانگر هیچ چیز جز برنامه ریزیه دقیقه مسئولان نمایشگاه نبود.!!!!! قبل از این من و مجید قرار بود در غرفه ی هنر ایفای نقش کنیم.اون روز وقتی مسئول قبلی غرفه ی زبان به من و مجید این پیشنهاد رو داد ما پس از بررسی جوانب مختلف کار مسئولیت انجام این مهم رو پذیرفتیم.حالا ما فقط ۷۲ ساعت برای آماده سازی غرفه وقت داشتیم.غرفه ای که میخواست بیانگر توانایی های مرکز آموزش شهید بهشتی در مورد زبان های خارجه باشه.

نکته ی جالب اینجا بود که ما وقتی به مسئول قبلیه غرفه ( نمی دونم اونو کی انتخابش کرده بود چون اگه اون وقت نمایشگاه بود باید فاتحه ی غرفه ی زبان رو می خوندی) گفتیم چی آماده کردی در جواب به ما گفت "غرفه رو شما گرفتین من کارامو بدم؟" و اینجاست که مشخص میشه هدف خیلی ها نشون دادن توانایی های مرکز به بقیه ی مردم که حساب ویژه ای روی مدرسه ی ما باز کردند نبود بلکه هدف نشون دادن خودشون بود و این بود که باعث شد انسجام بچه ها در برگزاری نمایشگاه مثل سالهای قبل حفظ نشه...

 

اصلا هیئت اجرایی امسال با سال قبل قابل مقایسه نبود. در حالی که امسال تعداد روسای اجرایی بیش تر از سال های پیش بود ولی در عمل نصف کارایی هیئت اجرایی پارسال رو هم نداشتن.ناتوانی این گروه رو قبل از شروع نمایشگاه هم می شد فهمید.پارتی بازیا از همون اول سال شروع شد.غرفه هایی مثل فیزیک و ریاضی و شیمی همون روزای اول مسئولاش مشخص شدن که همشون با پارتی بازی انتخاب شده بودن. این وسط فقط ایمان تونست بره غرفه ی ریاضی، اونم به خاطر اینکه المپیاد قبول شده بود جرئت نکردن بهش نه بگن. اما ما حتی نمی تونستیم درباره ی این غرفه ها سوال کنیم که آیا نیاز به عضو دیگه دارن یا نه؟؟؟؟؟ این طوری انتخاب هایی که واسه ی ما مونده بود غرفه هایی مثل هنر و زبان و چند تا غرفه ی خنک دیگه بود. که باز هنر و زبان از بقیه بهتر بودن. واسه این که بیشتر به نحوه ی پارتی بازی ها پی ببرین این رو هم اضافه کنم که آرش تا روز آخر قرار بود رئیس باشگاه فرهنگ و هنر باشه اما درست روز قبل از نمایشگاه دوباره پارتی بازی و بقیه ی ما جرا..........

 

شاید بین رنجرا بهترین کار رو رسول انجام داد که اصلا از همون اول عضو هیچ غرفه ای نشد و به نمایشگاه نیومد.در مراحله بعدی شما رو با موانع و مشکلاتی که در راه آماده کردن غرفه ی زبان بر سر راه من و مجید بود آگاه خواهم کرد.

 

ادامه دارد........

نوشته شده توسط مسعود در شنبه 5 خرداد1386 ساعت 13:19 | لینک ثابت |